برنامه جامع آقا گرگه و مادربزغالهها (برجام)

برنامه جامع آقا گرگه و مادربزغالهها (برجام)
اسفند 28, 1400
122 بازدید

برنامه جامع آقا گرگه و مادربزغاله‌ها (برجام) آسِدمِتّي سالها قبل که من کودکی ده ساله بودم و میدویدم همچو آهو و میپریدم از سر جو! روزی از روزها، در مدرسهمان قرار به برپایی یک جشن شد. من به همراه چهارتن از دوستانِ همچو آهوی خودم نزد آقای معلم رفتیم تا تقاضا کنیم که مارا در […]

برنامه جامع آقا گرگه و مادربزغاله‌ها (برجام)

آسِدمِتّي

سالها قبل که من کودکی ده ساله بودم و میدویدم همچو آهو و میپریدم از سر جو! روزی از روزها، در مدرسهمان قرار به برپایی یک جشن شد. من به همراه چهارتن از دوستانِ همچو آهوی خودم نزد آقای معلم رفتیم تا تقاضا کنیم که مارا در قالب یک گروه نمایش، راهی صحنهی جشن بکند. آقای معلم که خیلی از اکیپ ما خوشش نمیآمد، گفت: شنگول و منگول و پَنگول و حبهی انگور را بازی کنید! یکیتان هم بشود مادر بزغالهها، خودم هم چون صدایم کلفت است، میشوم گرگ! من که از بز شدن خیلی خوشم نیامده بود، لب به اعتراض گشودم و گفتم: آقا اجازه این خانواده اصلا بچهای به اسم پنگول نداشتند. اصلا اسمِ بُز که نمیتواند پنگول باشد. گربه که نبودند!نتیجهی اعتراضم این شد که نقشِ همان پنگول را دادند به من! و در سناریو هم تاکید کردند که پنگول اصلا داخل خانهی بزها نباشد، همان بیرون از خانه توی علفها بیسروصدا برای خودش بچَرد! و این شد که من در روزِ جشن، موقعِ اجرای نمایش، بدونِ گفتنِ هیچ دیالوگی، همان اولِ کار، توسط آقایگرگ خورده شدم تمام شدم رفت! یعنی آقای معلم به محض اینکه وارد صحنه شد، سرِ راه، اول من را خورد، بعد دست و صورتش را شُست و سر حوصله رفت زنگِ خانهی شنگول و منگول را زد و تازه قصه شروع شد! بعدها اسم این سبک از نمایش را گذاشتند: برگام، چیز ببخشید، برجام!

برچسب ها