تخصیص صفر درصدی هنر

تخصیص صفر درصدی هنر
خرداد 16, 1401
159 بازدید

تخصیص صفر درصدی هنر یادداشتی طنز پیرامون تخصیص بودجه استان مرکزی به قلم: حمید صادقی فعال فرهنگی اجتماعی دلیجان آبان ماه سال یکهزار و چهارصد اتفاق افتاد. در نوع خود بی نظیر بود این اتفاق. اتفاقا از این اتفاقات خیلی خیلی نادر بود. چیزی که اتفاق افتاد این بود که به صورت اتفاقی مبلغی برای […]

تخصیص صفر درصدی هنر

یادداشتی طنز پیرامون تخصیص بودجه استان مرکزی

به قلم: حمید صادقی
فعال فرهنگی اجتماعی دلیجان

آبان ماه سال یکهزار و چهارصد اتفاق افتاد. در نوع خود بی نظیر بود این اتفاق. اتفاقا از این اتفاقات خیلی خیلی نادر بود. چیزی که اتفاق افتاد این بود که به صورت اتفاقی مبلغی برای یک پروژه هنری موسوم به بلک باکس که سالنی بود برای اجرای تخصصی تئاتر در دلیجان رقم خورد و تمام ؟ نه اتفاقا این شروع ماجرا بود. ماجرا از آنجا شروع شد که با شروع پیگیری ها همگان گمان بردند که پروژه که تعطیل شده بود ، دوباره شروع شده است. اما این شروع ، اتفاقا اتفاق نیافتاد. چرا ؟ جواب معلوم است. معلوم است که مبلغ اتفاقی بر روی کاغذ بود هر چند آن کاغذ از نوع مرغوب داخلی بود اما به هر حال کاغذی بود. کاغذی که به یک باد بند است. بنده خدا این کاغذ را فرستاده بود به دلیجان اما پولش را ضمیمه نکرده بود. به این پول ضمیمه تخصیص می گویند. می گویند که این تخصیص ها درصدی است. حال اینکه درصد چگونه تعیین می شود را بزرگترهای مجلس باید تعیین کنند. مثل مهریه دختران دم بخت که بزرگترها می نشینند و می برند و می دوزند و داماد بیچاره فقط باید نگاه کند که چه بریده اند. اینجا هم چنین است. حالا خرداد سال یکهزار و چهارصد و یک است و تخصیص صفر برای پروژه نیمه تمام بلک باکس دلیجان داده شده است. یعنی بزرگترها نشسته اند و فکر کرده اند و بودجه ها را این ور و آن ور کرده اند و آخر برای هنر یک شهر که شصت و خرده ای هزار جمعیت بیشتر ندارد البته بدون مهاجرین و میهمانان دور و نزدیک آن ، عدد صفر را نوشته اند. حالا این صفر را ضربدر آن مبلغی که اتفاقی داده بودند کنید. یعنی اصلا مهم نیست آن عدد چه عددی بوده چون هر عددی ضربدر عدد صفر ، می شود صفر. حتی جناب فردوسی هم از این همه هنر آفرینی برای هنر متعجب است و زیر لب خطاب به آن بزرگترها می گوید : هنرنزد ایرانیان است و بس ! ای بزرگان چگونه چنین کردید و هنر آفریدید؟ آن سوی مجلس هم جناب سعدی گویا از کتاب گلستان خود حکایت ها را زیر و رو می کند تا جمله ای را اصلاح نماید که : هنرمند هر جا که رود قدر بیند و در صدر نشیند که جنابشان گمان دارد در ردیف های بودجه هنر در ذیل نشسته و صدر را واگذار نموده است به دیگران. پس حکایت ، حکایت تلخی است که در گلستان نیاید و من ابو محمد مشرف الدین مصلح بن عبدالله بن مشرف از مقامات استادی سخن و شیخ اجل و هر آنچه منتسب به هنر است تبری می جویم. حال خود جناب هنر نیز که عمری گوشه عزلت گزیده و لب فرو بسته بود ، لب گشوده که : به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید ، مبادا که ترک بردارد ، چینی نازک تنهایی من ! آری تنهایی قرین لحظه های هنر است اما می جوشد و چون رودی خروشان راه می گشاید. آبان ماه سال یکهزار و چهارصد اتفاق افتاد. در نوع خود بی نظیر بود این اتفاق. آذرماه ، دی ماه ، بهمن ماه ، اسفند ماه … اتفاق می افتد از این اتفاقات. آنچه می ماند هنر است ، آن هم هنری که اتفاقی نیست.

برچسب ها