حکایت خنده و گریه خواجگان

حکایت خنده و گریه خواجگان
اردیبهشت 6, 1401
261 بازدید

حکایت خنده و گریه خواجگان بقلم: یدالله رحمتعلی   ناگهان بانکی برآمد خواجه مرد. صبح روز وداع؛ جمعی بر جنازه خواجه گرد آمدند. برخی بسیار گریستند و بر سر و صورت زدند. گروهی بر جنازه خواجه بسیار خندیدند. دیگر خواجگان بر دوگانگی بسیار کنجکاو شدند و در پی کشف راز آن برآمدند. خواجگان مطلع، بر […]

حکایت خنده و گریه خواجگان

بقلم: یدالله رحمتعلی

 

ناگهان بانکی برآمد خواجه مرد.
صبح روز وداع؛ جمعی بر جنازه خواجه گرد آمدند. برخی بسیار گریستند و بر سر و صورت زدند. گروهی بر جنازه خواجه بسیار خندیدند. دیگر خواجگان بر دوگانگی بسیار کنجکاو شدند و در پی کشف راز آن برآمدند. خواجگان مطلع، بر خواجگان متحیر گفتند، آنان که چنان بر جنازه خواجه فغان کنند کسانی هستند، که وجه در اختیار خواجه داشتند. آنان که بر جنازه خواجه بسیار خندیدند گروهی اند که خواجه در نزد آنان وجه ای در اختیار داشت. عجب روزگار غریبی است خنده و گریه خواجگان بر جنازه خواجه دیگری.

برچسب ها