مردم ایران به ستوه آمده اند

مردم ایران به ستوه آمده اند
تیر 20, 1400
89 بازدید

کي بود کي بود من نبودم تکرار نشود مهدیه معصومی/ سردبیر در کتاب هنرظریف بیخیالی ، نوشته مارک منسن آمده است واقعا از زندگی چه میخواهید؟ به بیان دیگر، هدف نهایی شما چیست؟میخواهید روی سنگ قبرتان چه بنویسند؟ جواب این سوال چندان ساده نیست…. این سوالات شاید سوالات بسیاری از مردم کشور عزیزمان نیز هست.چیزی […]

کي بود کي بود من نبودم تکرار نشود
مهدیه معصومی/ سردبیر
در کتاب هنرظریف بیخیالی ، نوشته مارک منسن آمده است واقعا از زندگی چه میخواهید؟
به بیان دیگر، هدف نهایی شما چیست؟میخواهید روی سنگ قبرتان چه بنویسند؟ جواب این سوال چندان ساده نیست….
این سوالات شاید سوالات بسیاری از مردم کشور عزیزمان نیز هست.چیزی که این روزها در کشور ما بسیار به چشم میخورد، رسیدگی به بروکراتها است که تبدیل به مسأله مهم و دغدغه اصلی و بروز فاجعه شده است.
یکی دیگر از علل شرایط ناگوار امروز جامعه ما فرار مسوولین از مردم است.عدم پاسخگویی شفاف به مردم، درد مضاعفیست بر آلام مردمی که همواره پشتیبان کشور خود بوده اند.
شاید بسیاری از مسوولین درک صحیحی از خواستههای افراد جامعه ندارند چرا که اگر چنین بود، وضعیت فعلی بروز نمیکرد.
عدم توانمندی بخش سیاستگذاری، نظارتی، میدان داری، تصدیگری و حمایت کنندگان باعث بروز مشکلاتی میشود که امروزه جامعه ما بدان مبتلاست و متاسفانه مسوولین ما یا علاقهای به درک آن ندارند یا کلا درکی از آن ندارند.
در سالهای اخیر، فاصله حرف تا عمل بین سیاستگذاران بسیار مشهود بوده است، اگرچه چشممان را روی نکات مثبت نمیبندیم اما همین بیخیالیهای سریالی مسوولین باعث ایجاد لطمه های جبران ناپذیری بر بدنه اجتماع بوده است.
نابسامانیهای اجتماعی به وجود آمده طی سالیان اخیر، باعث سقوط سرمایه اجتماعی و در نتیجه کاهش اعتماد در سطوح مختلف جامعه و ارتباط اعضا و بخشهای مختلف آن با یکدیگر است که با پدیدههایی مانند نارضایتی عمومی بروز میکند.ناتوانی در مرزبندی صحیح در اولویتها توسط مسوولین باعث شکاف در بین مسوولین و مردم شده است.
رسانهها محدود به دایره ذهنی مردمانی هستند که جنس دغدغهشان فرق میکند.
اما سوال اینجاست که کدام مردم؟
اما میلیونها نفر دیگر که جنس دغدغه متفاوتی دارند چه کنند؟ با کدام تریبون، صدای خود را به گوش شنوایی برسانند؟
اصلا مگر گوش شنوایی هم مانده؟
مردمی که از آنها سخن میگوییم، همین مردمان عادی هستند، همینها که دنبال یک زندگی عادی هستند.
این مردم عادی دنبال یک زندگی نرمال هستند.نه دنبال شعار هستند و نه شعار زدگی.
این مردم نه دنبال تسلط بر جهانند و نه دنبال ستیزه جویی.این مردم خستهاند، خسته از مسکنی که ندارند، خسته از کرونا.خسته از قطعی نامتعارف برق.
خسته از پرسههای بیهوده،خسته از قولهایی که پای تلویزیون از پشت میز مناظره میشنود ولی….
خسته از نگرانیهای نامتعارف که در زندگی هیچ جهان اولی دیده نمیشود ولی اینجا هست، چون ما جهان سومی هستیم.
نگرانیهای مردم ایران، مختص خودشان است.
نگرانیهای مردم ایران فراتر از تیترهای روزنامه ها و سرتیتر اخبار صدا و سیما و نشستهای خبری مسوولین است.
خستگی مردم ما آگهیهای فروش کلیه و قرنیه چشم و بچه است که بر دیوارهای شهرهایمان روییده است.
خستگی مردم ما در افسردگی روزافزون است.
باورکنید زندگی عادی نه با منافع ملی در تضاد است و نه با عزت نفس در کشمکش.
باورکنید چشمهایمان به صفحه تلویزیون بود تا ببینیم چه کسی ما را از این وضع بغرنج نجات خواهد داد.
اما کلام آخر اینکه آقای رییسجمهور منتخب، درد مردم را ببینید و به فریادشان برسید که مشکلات از پشت تریبونهای صدا و سیما و نشستهای تخصصی حل نخواهد شد، مرد میدان باشید و امیدواریم در پایان عمر دولتتان قصه ی تکراری کی بود کی بود من نبودم تکرار نشود.

برچسب ها