نميدانم چرا هنوز هم ديروزها بهترند

نميدانم چرا هنوز هم ديروزها بهترند
اسفند 28, 1400
195 بازدید

نميدانم چرا هنوز هم ديروزها بهترند فرهاد سليماني/ خبرنگار اجتماعي قطعاً همه ما جمله “قدیم ها بهتر بودند” را بارها شنیدهایم. جملهای آشنا که اغلب بزرگترها در گفت و گوهایشان به کار میبرند. وقتی در یک جمع خانوادگی مینشینیم و به صحبتهای بزرگترهایمان گوش میدهیم، حسرتی که در گفتن جمله “چقدر اون قدیمها خوب بود” […]

نميدانم چرا هنوز هم ديروزها بهترند

فرهاد سليماني/ خبرنگار اجتماعي

قطعاً همه ما جمله “قدیم ها بهتر بودند” را بارها شنیدهایم. جملهای آشنا که اغلب بزرگترها در گفت و گوهایشان به کار میبرند. وقتی در یک جمع خانوادگی مینشینیم و به صحبتهای بزرگترهایمان گوش میدهیم، حسرتی که در گفتن جمله “چقدر اون قدیمها خوب بود” را میتوانیم در چشم هایشان بخوانیم
اما شاید این حس، برآمده از دلیلی روانشناختی باشد؛ چرا که اگر به عمق حرفهایشان دقت کنیم، شاید واقعا این جمله یک حرف کلیشهای باشد که فرآیندی جامعه شناختی و روانشناختی را در بستر خویش دارد.
وقتی خود ما هم به گذشته خویش نگاهی میاندازیم درمییابیم که بسیاری از اتفاقات را در همان دوران گذشته تجربه کردهایم و حلاوت اولینها همیشه در یادها خواهد ماند. اولین مسافرت، لذتی دارد که در دفعات بعد ندارد؛ اولین پرواز با هواپیما در ذهن ها بیشتر می ماند؛ اولین شعری که میخوانیم، اولین داستانی که تورق میکنیم، اولین بار که ابراز احساسات میکنیم و عاشق میشویم و اولین…..
شاید این اولینها باشد که بازگشت به گذشته را شیرینتر از زمان حال میکند. مقایسه تجربیات اکنون با تجربیات گذشته، ما را در شکاف بین انتظار یا مقایسه گرفتار می کند، اما با دیدگاهی به گذشته نمیتوانیم بخشی از زمان گذشته را با بخشی از زمان حال قیاس کنیم و به استنتاج منطقی برسیم. اما نوستالژیک بودن مسائل میتواند برای مدت کوتاهی برایمان خوشایند باشد. در بسیاری از موارد قطعیت در زمان گذشته احساسی را به ما منتقل میکند که زمان حال نمیتواند آن حس را در ما به وجود بیاورد و شاید این یکی از مواردی است که احساس زیبایی را به ما میدهد.اما چه کنیم که بتوانیم در حال زندگی کنیم و نوستالژیکهایمان فقط یادآور خاطراتی باشند که بر ما رفته است؟ به احتمال زیاد، یادآوری گذشته و حضور ما در یک نقش که حس خوشایندی به ما میداد میتواند باعث چنین حلاوتی شود، حال آنکه همان حس اگر الان برای من پیش بیاید شاید نه تنها حس خوبی به ما دست ندهد بلکه احساس خستگی را در ما بیافزاید؛ به طور مثال وقتی اولین بار با پیکان دهه شصت پدر به مسافرت رفتیم آنچنان شیرین و دلنشین می نمود که حاضر نبودیم آن را با چیز دیگری عوض کنیم، اما الان فکر کنید چند درصدمان حاضریم سوار یک پیکان دهه شصت بشویم و تمام مسیر را تا شمال کشور بدون کولر یا بخاری طی کنیم؟
این حس زیبای نوستالژی، زمانی برایمان زیباست که ما برای امروزمان حس قطعیتی پیدا کنیم. قیاس اجتماعی، یکی از مواردی است که گذشته را شیرینتر از اکنون و حال را نوشین تر از آینده می کند و طرز تلقی نسبتاً نادرست از اینکه “قدیم ها آنقدر ها هم شرایط سخت نبود” این باور را در ما به وجود میآورد که گذشته و حس نوستالژیک، دلکش و نغز است و این روزها نشانی از آن شهد شکرین گذشته نیست.
این موارد یعنی لزوماً به این معنی نیست که قدیم ها و در گذشته شرایط مطلوب بوده و امروز با این همه پیشرفت باز هم دلمردهایم، بلکه این امر، نشات گرفته از این باور ماست که اکنون با اطمینان بیشتری با چنان پیشامدهایی روبرو می شویم، اما یادمان باشد یادآوری گذشته با تمام سختیها و فشارهای اقتصادی، نبودها و کمبودها باز هم حلاوتی دگر دارد؛ به قول احمد محمود در رمان همسایهها: سالهاست منتظر آمدن روزهای بهترم ولی نمیدانم چرا هنوز هم دیروزها بهترند.

برچسب ها