کودکانه فرزندانمان را بر هم نزنیم

کودکانه فرزندانمان را بر هم نزنیم
شهریور 24, 1400
229 بازدید

در یادگیری بچه هایمان کمی سهیم باشیم رضاحسنی – روزنامه نگار همین چند هفته پیش بودکه کتاب کودکانه ای از سری نوشته های نادر ابراهیمی به نام ” قصه گل های قالی ” نظرم را به خود جلب کرد، قبل از خواندن مطمئن بودم این کتاب کودکانه ابراهیمی که خواندنش بویژه برای بزرگ ترها خالی […]

در یادگیری بچه هایمان کمی سهیم باشیم
رضاحسنی – روزنامه نگار
همین چند هفته پیش بودکه کتاب کودکانه ای از سری نوشته های نادر ابراهیمی به نام ” قصه گل های قالی ” نظرم را به خود جلب کرد، قبل از خواندن مطمئن بودم این کتاب کودکانه ابراهیمی که خواندنش بویژه برای بزرگ ترها خالی از لطف نیست، حتی توصیه هم می گردد، به مشابه سایر کتاب هایش، پرمعنا،کاربردی و در بردارنده ی حرفی نو از برای زندگانی است.
قصه این طور روایتگری می کند، که مردی در یکی از روستاهای کرمان به شغل چوپانی روزگار می گذرانید، خشکسالی های متعدد باعث می شود روز به روز گوسفندانش از نبود گیاهان و بوته های سبز در صحرا لاغر و نحیف گردند، تا جایی که کارد به استخوان چوپان بیچاره برسد.
او که وصف سرزمین های شمال را از این طرف و آن طرف بسیار شنیده، ناگزیر می گردد تا همسر و دو فرزند خردسالش را برای چند ماهی ترک و خود به همراه گله گوسفندان راهی شمال شود. چوپان به شهر و دیار خویش به آمدن باران و رستن گیاهان از دل بیابان و مراتع منوط می گردد. چند ماهی که از آمدنش به شمال سپری می شود، از رجعت باران و به تعاقب آن سبزی به دامان چراگاه های موطن خود اطلاع حاصل می کند، بی فوت وقت رهسپار یار و دیار خود می گردد. دیدار روی فرزندان و نقل دانسته هایش از شمال برای آن خردسالان، یک به یک دست مایه ی تحریک حس کنجکاوی و دانستن آن ها می شود.
پدر از قایق، دریا، سبزه، ماهی، کوه و …که سخن می راند، هیچ یک از این واژه ها در قالب حرف و توصیف متصل به آن ها برای ایشان قابل درک نیست.
تا این که به پیشنهاد تخیلی یکی از فرزندانش که می گوید: ” پدر حالا که ما را نمی توانی همراه خودت به شمال ببری، دست کم شمال را به این جا بیاور!!! “، جرقه ای از بابت آن حرف کودکانه و به ظاهر غیر منطقی در ذهن چوپان زده می شود.
او به واسطه ی پشم گوسفندان و فروش آن ها در بازار به فکر تهیه خامه و بافت قالی که بتواند مناظری چون دریا، گل، سبزه، قایق، ماهی و امثال این ها را برای آن ها به تصویر بکشد، به ناگاه می افتد. فرشی که در اتاق زیر پای آن ها بیندازد و شمال را به نوعی مهمان همیشگی اتاق فرزندانش کند.
او از بابت این مهم، اقدام به یادگیری بافتن قالی نزد همسر خود می کند، و در طی ممارست های بی وقفه ای که برای به تصویر کشیدن دیده هایش به فرزندان به خرج می دهد، بالاخره از این رهگذر فرش بافی ماهر می گردد و موفق می شود با یک تیر چندین نشان را بزند، اول این که توانسته دیده هایش را در قاب تصویر به فرزندانش بیاموزد و در آگاهی آن ها و درکشان از جهان هستی نقش بسزایی از خود ایفا کند؛ دوم این که یک پیشه ی جدید بیاموزد و سوم آن که با شغل جدید آوازه ای بلند در وطن خویش بهم بزند و از محل فروش قالی ها دست بافت درآمد خوبی کسب نماید و در نهایت امر این که بعد از مدتی شغل قالی بافی را به همسر و فرزندانش بسپارد و به نوعی برای آنان اشتغال زایی کند.
محتوای کتاب گرچه کودکانه است، اما روی صحبتش با والدین است، چرا که با جلوه گر ساختن میزان کنکاش و ممارست یک پدر مهربان و فداکار در راه اقناع نمودن حس کنجکاوی های کودکانه فرزندانش، و افزایش دانسته های آن ها از جهان پیرامونشان، می خواهد بگوید والدین به سبب آمیختگی و دست و پنج نرم کردن با انواع و اقسام مشکلات و کمبودهای زندگی، نبایستی از مقوله یادگیری فرزندان و آموختن مهارت های زندگی به آن ها غافل شوند.
یا برای راحتی و آرامش اعصاب خودشان، یادگیری همه ی بایستی های یک زندگی موفق را به مدرسه و یا آموزشگاه های آزاد علمی و مشابه آن ها واگذار کنند.
والدین تا آن جا که سواد، مهارت و تجاربشان قد می دهد، نباید از ارائه پاسخ درست و کامل به کنجکاوی ها و سوال های وقت و بی وقت آن ها تفره بروند. همچنین آن ها در آموختن نکات تازه ای از زندگی و به ویژه مهارت های زندگی در اجتماع و خانواده البته به تناسب شرایط سنی فرزندان، نباید از سهم پدرانه و مادرانه ی خود کوتاهی کنند.
یکی از مشکلاتی که اغلب در بچه های امروزی رخ نموده، آن است که برای آن ها دیگر دنیای کودکانه ای باقی نمانده است، چرا که از بس والدین و نزدیکان در دورهمی ها و محافل خانوادگی از مشکلات و سختی ها نالیده اند، و مضاف بر آن با تحمیل انواع و اقسام کلاس های آموزشی، زیبایی زندگی دوران کودکی و نوجوانی و فکرهای زیبا را از آن ها به یغما برده اند و به ایشان این مطلب را آموخته اند که اگر می خواهی رشد و ترقی نمایی، بایستی مدام کار و تلاش کنی و تا حد امکان از تفریحات و سرگرمی های خود بکاهی و کم تر خرج کنی!!!
بیائید دنیای زیبای بچگی را از آن ها نستانیم، و پای آن ها را زود هنگام به دنیای بزرگسالی و دردسرهای خاص خودش باز نکنیم. اجازه بدهیم علی رغم هزینه بر بودن برخی از تفریحات سالم، آن ها تجربه کردن را از خلال بازی ها بیاموزند و از رهاورد آن به دانستن یک مهارت در آینده مجهز گردند.

برچسب ها